خرید بک لینک
کاش میشد مثل بچگی هام پیش مادرم گریه کنم و مادرم بدون اینکه بخواد دلیلشو بدونه بغلم کنه و آروم..کاش هنوزم اونقد بچه بودم ک همیشه گوشه ای از چادر مادرم رو میگرفتم و هرجا میرفت باهاش میرفتم و اجازه نمیدادم غریبه ای بهم نزدیک شه تا بخواد زخمیم کنه. .هرجا میرفتم خیالم راحت بود ک مادرم مواظبمه اما حالا چی ؟...درسته خدا بیشتر از مادر مواظب آدمه اما بنده ی خوبی نبودم براش ک انتظار داشته باشم هوامو داشته باشه. .بچه ک بودم آرزوم این بود که زودتر بزرگ شم و مستقل...اما حالا میفهمم ک دنیای جوونی و بزرگی چیزی جز اضطراب و اتفاقای ناگهانی نداره

برچسب: نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

سلام دوستان خوبین؟من امشب با یه حال خوب اپ شدم ..گاهی ادم وقتی حال الانشو با گذشتش میسنجه به این نتیجه میرسه ک چقدر اوضاعش عوض شده..من پارسال خیلی چیزا رو نداشتم ک الان به لطف خدای عزیزم ک همیشه بهترین رفیق من توی تمام لحظات خوب و بدم بوده,خیلی چیزا رو دارم حتی یه چیز از دست داده رو..حس خیلی قشنگیه ن؟ که بخاطر رفتارای بدت خدا یه چیزی رو توی یه زمانی ازت بگیره و سال بعدش یه زمانی نزدیکه همون زمان اون چیزو بهت پس بده ..اینجاست ک میفهمی خدا داشته یکسال تنبیهت میکرده و حالا یه فرصت دوباره واس جبران بهت داده ..از اینکه انقدر مورد عنایتشم ولی اینجور بی معرفتم روسیاهم پیشش..اما میخوام بنده ی خوب و سپاسگزاری براش باشم..خدایا کمکم کن ک دیگه با حماقتام اون چیز با ارزشو از دست ندم..خیییلی دوستون دارم دوستیا ..التماس دعا دارم ازتون

برچسب: نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

قلبم انقد شکست ک الان شبیه ظرفای ایرانی شده..باکوچیکترین حرفی میگیره..نمیدونم همه ی اسفندیا اینجوری زود رنجن مثل من یا فقط منم ک هرچی میشه زود میشکنم و توی خلوتم گریه میکنم..کاش بعضیا بفهمن ک یه حرفشون ک شاید خیلی منظور دار نباشه ولی بدجور حال ادمو میگیره..امشب یه کلمه حال منو اینجوری کرد خدا به دادم برسه ک با جمله ی ناخوشایند به چه روزی میفتم...خیلی بده آدم از ترس یه چیزایی مجبور شه همیشه کوتاه بیاد ..هوووووف ک چقد دلم پره از یه نفر البته فقط واس امشب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

اخشش این تعطیلات میان دوتا ترم چه حالی میده..اصن تنبل شدم در حد تیم ملی ..و از شانس خوبم یه هفته تعطیلی هم به تعطیلاتم اضافه شد و وقت دارم بازم از حضور گرم خانوادم بیشتر بهره مند شم..اخه حوصله ندارم شام و ناهار درست کنم اونجا..اوفففف

برچسب: نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

چقدر خوب میشد منم بی تفاوتی رو یادبگیرم....واقعا دنیای ادمای بی تفاوت چه جوریه؟؟

برچسب: نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

برچسب: نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

برچسب: نویسنده: پارسا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:33

صفحه بندی